می خواهم پیشاپیش به این نکته اعتراف کنم. بیشتر افراد دارای نوعی پیشینه ی ذهنی برای ابراز تنفر نسبت به نظریه ی سازمان اند. برخی از افراد فکر می کنند نظریه، پدیده ای غیر عملی و بیش از حد علمی - دانشگاهی است. برخی دیگر، خصوصا کسانی که هرگز قبل از این، علم اجتماعی را مطالعه نکرده اند، آن را بی نهایت دشوار می یابند. برای بسیاری از افراد واژهی ”نظریه، اصطلاحی مبالغه آمیز و تهدید کننده به نظر می آید و سازمان واژهی انتزاعی دیگری است که به نظر ترسناک می رسد. آنچه به عنوان نظریه ی سازمان در سراسر کتاب به چشم شما می خورد را به شکل زیر در ذهن خود متبادر سازید و مطالب فصول را ادامه دهید:
سازمان (با تمام جوانب آن، به صورت تکی یا یکجا) چگونه کار می کند. توجه کنید که آنچه را هست می گوید، نه آنچه باید باشد. این نظریه ها حاصل کار تجربی متخصصان سازمان است، پس نمی گویند سازمان چگونه باید باشد، می گویند ما مطالعه کرده ایم سازمان ها این طور که نظریه ها می گویند) کار می کنند، ولی هر نگاه با تعریف خود از سازمان و هدف غایی آن (کارایی، اثربخشی، رهایی بخشی و ...) دست به نظریه پردازی (قیاسی استقرایی، استفهامی و پس کاوانه می زند. (م).